هیام پنج ماهه-مهر95

بیست و نهم مهر ماه هیام ما پنج ماهه شد




![]()

هیامی برای اولین بار در پنج ماه و پنج روزگیش تب کرده
و مریض شده

تب و اسهال 

هیامی همراه با منو و بابا و مامانی برای اولین بار سوار قایق میشه![]()

چقدر خوشحاله آبجی جونم![]()

ماهیا رو دیده ذوق کرده

هیام توی این عکس پنج ماه و یک روزشه![]()

آبجی پستونکشو بیشتر برای بازی میخواد تا مک زدن![]()

ببینید آبجی گلم حتی توی خواب هم میخنده![]()

اینجا دیگه جدی شد![]()

اومدیم کبابی
بابایی داره هیامی رو میخندونه و مامانی ازش عکس میگیره![]()

یه وقت فک نکنید من حسودما نهههه ![]()
فقط رفتم این بالا که هیامی تنها نباشه روی طاقچه ![]()

یه روز خوبه دیگه هیام و بابایی لب دریا و منم هی ازشو عکس میگیرم ![]()

هیام خانم اینجا چهار ماه و بیست و هشت روزشه 






مورخ 95/07/25 مامانی رفت شرکت کار داشت
و هیام خانمو برای اولین بار با خودش برد اداره 

هیامی بعد از شرکت اومده دیدن دوست مامانی و داره توی ماشین شیطونی میکنه

شکار لحظه ها آبجی داره پاشو میخوره ![]()

![]()

و تا مامانی بهش گفت هیام چکار داری
میکنی هیامی زد زیر خنده![]()

مورخ 95/07/22

95/07/21
آبجی باحجاب خودم![]()



هیامی چقدر تمیزه / پیش همه عزیزه 
وقتی آبجی از حموم میاد بیرون من این شعرو براش میخونم ![]()

95/07/20



هیام میخنده و مامان و بابایی براش غش میکنن![]()

هیامی اول صبح با چشای پف کرده توی بغل بابا حسابی ذوق زده شده ![]()
فقط چراشو نمیدونم![]()

95/07/20

عصری هیام خانم توی بغل مامان با دوستاش داریم میریم پارک![]()
ولی هیام انگار موافق این موضوع نیست![]()


ولی با خنده برگشت مث اینکه حسابی بهش خوش گذشته![]()


از پارک که زود برگشتیم بابایی پیشنهاد داد بریم گاندو![]()

مامان که باشی مجبوری غذاتو با طعم پای نینیت میل کنی ![]()

![]()

یه روز دیگه همراه با مامان بزرگ و زن دایی رفتیم پارک ![]()
اینم یه نمونه از هنرنمایی های آبجی گلم![]()

95/07/12






هیامی بعد از کجلی توی بغل مامان بزرگاینجا چهار ماه و پنج روزشه ![]()



آبجی گلم جدا از خنده های همیشگیش توی چهار ماهگی داره سعی میکنه حرف پ و ب تلفظ کنه ![]()
البته با کلی تووووف کف از دهن
که مثلا بگه بابا![]()



هیام پنج ماهه-مهر95
